دشمن شناسی

سوره توبه آیه 8: چگونه با مشرکان عهدشکن ، وفای به عهد توان کرد؟؟!!!! در صورتیکه آن ها بر شما ظفر یابند ، مراعات هیچ عهد و پیمان را نخواهند کرد و به زبان بازی ، شما را خوشنود می سازند!! در صورتی که در دل جز کینه شما ندارند و بیشتر آن ها فاسق و نابکارند!!!

دشمن شناسی

سوره توبه آیه 8: چگونه با مشرکان عهدشکن ، وفای به عهد توان کرد؟؟!!!! در صورتیکه آن ها بر شما ظفر یابند ، مراعات هیچ عهد و پیمان را نخواهند کرد و به زبان بازی ، شما را خوشنود می سازند!! در صورتی که در دل جز کینه شما ندارند و بیشتر آن ها فاسق و نابکارند!!!

مشخصات بلاگ
دشمن شناسی

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش در آ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
و آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فهم» ثبت شده است

 

 

تنها مهمونِ چادریِ اون جمع بودم ... نخواستم تو ذوقشون بزنم که بگن :آره دیگه ... اینا هم منتظرن رو منبر برن ...!!

واسه همین وقتی من رو هم به بازی شون دعوت کردن ، گفتم : نه ممنون ... من تماشاتون میکنم.

7 ، 8 تا دختر نوجوان نشسته بودن دور هم ... بازی "جرات_حقیقت"1 ...

برام جالب بود که هیچ کدومشون جسارت این رو نداشتن که "جرات" رو انتخاب کنن ...!!  چون بعضا در قسمت "جرات" کار به جاهای باریک کشیده میشه و افراد ، دست به کارهای متهورانه میزنن که در بعضی موارد به خریّت (با عرض پوزش) هم کشیده شده ...!!

خلاصه اینکه ، قرعه به نام هر کی می افتاد "حقیقت" رو انتخاب میکرد...!

اما کدوم حقیقت ؟! چه سوالاتی ؟! سوالاتی از کوچکترین جزئیات زندگی شخصی آدما... !!

تو این بازی ها بچه ها یاد میگیرن دیگه چیزی به اسم حریم خصوصی وجود نداره ...!

مطمئنا همین بچه ها کلی مخفی کاری دارن که از چشم خانواده هاشون پنهان مونده!!! ... اما به طرز عجیبی با نهایت صداقت!! میشینن پای این بازی ها و تمام گناهان کرده شون رو اعتراف میکنن بدون هیچ شرم و خجالتی ... در نهایت چیزی به اسم آبرو و عزت نفس و شخصیت، معنی و مفهوم خودش رو از دست میده ...

داشتم به این فکر میکردم که از کِی نجابت و حیا تو خانواده های ایرانی از بین رفت ؟!

تکرار اعتراف به گناه ، قبح بسیاری از ناهنجاری ها و رفتارهای غیر اخلاقی و ضد ارزش رو از بین میبره ... و این یه افتضاح هست ...

یک بازی به اصطلاح سرگرم کننده در بین خانواده ها ،  نتایج و عواقب بسیار خطرناکی رو میتونه در جامعه در پی داشته باشه ...

قطعا این دست بازی ها ساخته کشورهای شرقی نیست ... چون در شرق بدلیل تمدن غنی و ظهور پیامبران، بیشتر به اخلاق پای بند بوده و هستند ...  در کشور ما هم در گذشته، نه شرع این رو می پذیرفته نه عرف جامعه ... (اما امروز باز هم شرع این رو نمی پذیره اما متاسفانه عرف جامعه چرا ... !!!)

با یه سرچ ساده (البته در ویکی پدیا !!!!) پیشینه این بازی به یونان باستان نسبت داده میشه ... البته تحلیل اینکه این دست از بازی ها از غرب اومده خیلی سخت نیست ...

غرب و مسیحیتی که اعتراف به گناهان رو پیش کشیش جایز و بعضا عملی مثبت تلقی میکنه ... و موجودیت این سرگرمی ها رو میشه وامدار این تفکر خطرناک دونست...

و برعکس این عمل در اسلام به شدت تقبیح شده ... تفکری که تاکید داره اعتراف به گناه فقط در پیشگاه خداوند هست و بس ...

خدایی که ستارالعیوب و بعدش غفارالذنوب هست ... 

 و اما نگاه اجتماعی :

شما اگر تو خونه تون عملی بدی رو مرتکب بشین ... کسی به شما کاری نداره ... با توجه به آیه "ولا تجسّسوا" ... (البته در بعضی موارد حساس و امنیتی شرایط فرق میکنه)

اما اگه بخواید همون عمل رو تو اجتماع و بین عموم انجام بدین مجرم شناخته شده و بابتش مجازات میشید ... نکته ای که اسلام اینقدر در موردش تاکید داره کاملا توجیه اخلاقی و اجتماعی داره و صرفا جهت پیش گیری از وقوع جرائم اجتماعی و قضایی هست ...

 

 پس این یه فرمول ساده داره :

انجام گناه در خلوت اعتراف به گناه قبح شکنی بین افراد انجام گناه در اجتماع قبح شکنی در اجتماع  ارتکاب جرم در سطح وسیع

 

خواهشا شما هم اگر این سبک بازی ها رو در اطرافیان خودتون می بینید ، تذکر بدین ... حداقلش اینه که میتونین افراد رو با این جمله که : "بعدا میتونه از این حقایق و اطلاعات سوء استفاده و برات دردسر بشه" بترسونین شون...

___________________________________________________________

1. بازی حکم هم به همین منظور و صورت است.

 

  • مهدیه ...

 

چند وقت پیش سوار یه تاکسی شدم که راننده اش رو به خاطر داستان های جالبی که گاها تعریف میکنه، خوب میشناسم ... چون آدم فهمیده و منطقی ای هست بسیار برای من قابل احترامه ...

شنیدن این داستانش هم که میخوام بگم خالی از لطف نیست ...!

 یه روز سوار تاکسی اش شدم و دیدم با مسافر کناری اش گرم گرفته و مشغول حرف زدنه ... پس از چند دقیقه ساکت شد و با این جمله که آخه چرا مردم ما یه ذره از فکرشون استفاده نمیکنن دوباره شروع به صحبت کرد...

بقیه ماجرا از زبان راننده :

" چند روز پیش دو تا مسافر خانم و آقا (که زن و شوهر بودند) سوار تاکسی ام شدند و داشتند در مورد ضرب سکه 10 هزار تومانی که خبرش رو تو فضای مجازی خونده بودند بحث میکردند ... منم وارد بحشون شدم و گفتم مگه همچین چیزی ممکنه ؟!

آقا که یه مقداری از این حرف من ناراحت شده بود، قیافه حق به جانبی به خودش گرفت و گفت: من خودم این خبرو خوندم و عکس سکه 10 هزار تومنی رو هم دیدم ...

من گفتم: آخه آقا ، نمیشه که ... قانونش جور در نمیاد ... ما آخرین سکه ی رایجی که داریم ، 500 تومنی هست ... منطقی اینه که اول سکه 1000 تومنی ضرب بشه بعد سکه 5000 تومنی و بعد بشه 10 هزار تومنی ... نمیشه که یکهو از سکه 500 تومنی رفت رو سکه 10 هزار تومنی ... یه چیزی تو فضای مجازی پخش شده قرار نیست که درست باشه ...

این زوج جوون که از این حرف من بیشتر ناراحت شده بودند لب به اعتراض باز کردند و گفتند : ما خودمون فوق لیسانس داریم و تحصیل کرده هستیم*، شما میخوای به ما یاد بدی که چی درسته چی غلط ؟ خود بانک مرکزی هم اعلام کرده ... خودمون عکسشو دیدیم ...

و در ادامه خانم  به سمت همسرش برگشت و گفت : ولش کن ، آدم با این بی سوادا که دهن به دهن نمیاد ...!!!

من از این حرف غیرمنصفانه و بی ادبانه اش خیلی ناراحت شدم اما چیزی نگفتم ... خلاصه پیاده شدند ...

اما فردای اون روز، متوجه شدم که اون خانم و آقا تو خیابون دربدر دنبال من میگردن برای عذرخواهی ... چون کاشف به عمل اومد  همون شب رئیس بانک مرکزی در صدا و سیما رسما اعلام کرده که ضرب سکه 10 هزار تومنی کذب هست و بانک مرکزی همچین سکه ای رو ضرب نکرده و اون عکسی که در فضای مجازی پخش شده ساختگی هست یا اگر سکه ای در بازار با این ظاهر یافت شده ، تقلبیه ...!!!

خلاصه با شرمندگی از حرفای دیروز از من عذرخواهی کردند ...

گفتم: خواهش میکنم ،مسئله ای نیست ... اما شما اگه یه مقدار منطق و استدلال درست رو به خبر اضافه میکردین ، برای شما هم باورپذیر نبود ...

گفتن: شما باید آدم تحصیل کرده ای باشین که اینطور استدلال کردین ... منم گفتم: بله من لیسانس دارم منتها لیسانس زمان شاه ... " !!smiley

 

___________________________________________________________

* پ.ن : جسارتی به دوستان تحصیل کرده نشه ... اما تفکر درست  همیشه رابطه مستقیمی با تحصیلات نداره ...

  • مهدیه ...

 

 


من طلبنی وجدنی ... و من وجدنی عرفنی... و من عرفنی احبنی ... و من احبنی عشقنی ... و من عشقنی عشقه... و من عشقه قتله و من قتله فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته...

 

پروردگار متعال به بندگانش میفرماید:

هر کس مرا طلب کند مرا می یابد ... و هر که مرا بیابد مرا می شناسد.. و هر که مرا بشناسد مرا دوست دارد... و هر که مرا دوست بدارد عاشقم می شود ... و آن که عاشقم شود عاشقش می شوم و هر که را که عاشقش بشوم او را می کشم و هر کس را بکشم خون بهای او به گردن من است و هر کس خون بهایش به گردنم باشد من خودم خون بهای او خواهم بود ...!

 


به همین گونه است که حسین علیه السلام را ثارالله میخوانند ...!

و راه او همین گونه است هر آنکه خواهد حسینی باشد ...

راه او راه عاشوراست ...

و واقعه عاشورا فهم نفهمیدن های روزگار است ...

فهم عباس بودن و زینبی بودن است ...

فهم تبری جستن از دشمنان خدا و تحت ولایت امام امروز  بودن است...

فهم مدافعین حریم ولایت است ...

فهم ندای هل من ناصر ینصرنی امام امروز است...

 

خوش به حال عباس های امروز (شهید حججی ها) که ندای امام شان را  لبیک گفتند ... امامی که عباس میخواهد برای بازگشتن ... عباس میخواد برای عاشقی کردن...

و رمز این عاشقی سربند " کلنا عباسک یا زینب" است ...!

 

 و اینجاست که عاشورا کلیدواژه ظهور می شود ...!

 

 

 

 

  • مهدیه ...

گاهی باید ترسید ...!

چند وقتیه میخواستم پست انتخاباتی بذارم ... اما مینوشتم و پاک میکردم ... چند روز پیش که کتاب الهی ، قرآن رو باز کرده بودم و میخوندم، در سوره احزاب به منافقان اشاره کرده بود ... دیدم خدا خیلی خوشگل تر حرف میزنه ... پس لازم دیدم حرفی نزنم، چون کلام خدا گویای همه چیز هست ...!

(نگاه من کلی بود نه صرفا حزبی و جناحی...!)

 

 

منافق همانند موش صحرایی است که برای لانه اش دو راه قرار می دهد و یکی از آن دو را باز می گذارد و از آن رفت و آمد می کند و دیگری را بسته نگه می دارد. هر گاه احساس خطر کند، با سر راه بسته را باز کرده و می گریزد. نام سوراخ مخفی موش « نافقاء » است که کلمه « منافق » نیز از همین واژه گرفته شده است .   

منافق کیست و نفاق به چه معناست؟

نفاق دارای معنای گسترده ای است و هر کس که زبان و عملش هماهنگ نباشد ، سهمی از نفاق دارد . در حدیث می خوانیم: اگر به امانت خیانت کردیم و در گفتار دروغ گفتیم و به وعده های خود عمل نکردیم ، منافق هستیم؛ گر چه اهل نماز و روزه باشیم.1 تظاهر و ریاکاری نیز نوعی نفاق است.

 

برخی از ویژگی های منافقان در قرآن کریم

منافقان افرادی هستند که در ظاهر خود را مومن و مصلح نشان می دهند ولی در باطن ایمان ندارند ؛ با افراد بی دین ، رفت و آمد و خلوت می کنند ؛ نمازشان با کسالت و انفاقشان با کراهت است ؛ نسبت به مؤمنان عیب جویند ؛ از جبهه و جهاد فراری و از خدا غافل اند ریاکار، شایعه ساز و علاقه مند به دوستی با کفارند ؛ ملاک علاقه شان کامیابی و ملاک غضبشان ، محرومیت است ؛ نسبت به پیشرفت مومنان نگران ، ولی نسبت به مشکلاتی که برای مسلمانان پیش می آید شادند.

 

و اما آیات الهی :

 

" و گروهی از مردم کسانی هستند که می گویند: به خدا و روز قیامت ایمان آورده ایم . در حالی که مومن نیستند . "

"منافقان به پندار خود با خداوند و مومنان نیرنگ می کنند در حالی که جز خودشان را فریب نمی دهند ، اما نمی فهمند!"

"در دلهای منافقان ، بیماری است ، پس خداوند بیماری آنان را بیفزاید. و برای آنان عذابی دردناک است ، به سزای آنکه دروغ می گویند "
"هر گاه به آنان (منافقان) گفته شود در زمین فساد نکنید ، می گویند ؛ همانا ما اصلاح گرهستیم . "

" آگاه باشید! آنان خود اهل فسادند ، ولی نمی فهمند. "

" و چون به آنان گفته شود، شما نیز همان گونه که (سایر) مردم ایمان آورده اند ایمان آورید، (آنها با تکبر و غرور) گویند: آیا ما نیز همانند ساده اندیشان و سبک مغزان ایمان بیاوریم ؟ آگاه باشید ! آنان خود بی خردند ، ولی نمی دانند .»"

" و چون با اهل ایمان ملاقات کنند گویند: ما (نیز همانند شما) ایمان آورده ایم . ولی هر گاه با (همفکران) شیطان صفت خود خلوت کنند ، گویند: ما با شما هستیم ، ما (اهل ایمان را) مسخره می کنیم . "

" خداوند آنان را به استهزا می گیرد و آنان را چنان در طغیانشان مهلت می دهد که سرگردان می شوند. "

" آنان کسانی هستند که به بهای (از دست دادن) هدایت ، خریدار ضلالت و گمراهی شدند . اما این داد و ستد ، سودشان نبخشید و راه هدایت نیافتند."

" مثل آنان (منافقان) مثل کسی است که آتشی افروخته ، پس چون آتش اطراف خود را روشن ساخت ، خداوند روشنایی و نورشان را برد و آنان را در تاریکی هایی که (هیچ) نبینند ، رهایشان کرد. "

" آنان دل دارند ، ولی نمی فهمند ، چشم دارند ولی نمی بینند ، گوش دارند ولی حق را نمی شنوند ، این گروه همچون چهارپایان ، بلکه از آنها پست تر و گمراه ترند ، ایشان غافل هستند ."

 

برگرفته از سایت تبیان

 

و این نکته آخر از سوره احزاب: اگر پس از این، منافقین و کسانی که در دل ایشان بیماری و ناپاکی ریشه دوانیده و آنهایی که در مدینه موجبات نگرانی و ترس مردم را فراهم میسازند دست از کردار زشت و اعمال ناروای خود بر ندارند ما تو را بقتال با ایشان بر انگیزیم و بر جان و مال ایشان مسلط نماییم که جز مدت کوتاهی نتوانند در جوار تو زندگانی کنند.

 

______________________________________________________

پ.ن: سوره های بقره، اعراف، احزاب

  • مهدیه ...

اولین بار که این متنو خوندم کلی بهش خندیدم ... واقعا جالب توجه بود اما به دلیل نکته بسیار قابل تاملی که توش داره ... به راحتی نمیشه ازش گذشت ... متاسفانه این وضعیت هر روز ما آدمهاست ...
به نظر شما چرا خطرناک به نظر میرسه؟!!

 

درک سازمان از خواسته مدیر

رییس یک کارخانه بزرگ، معاون خود را احضار کرده، به او می گوید: روز دوشنبه، حدود ساعت هفت عصر، ستاره دنباله دار هالی دیده خواهد شد. نظر به این که چنین پدیده ای هر هفتاد و هشت سال یک بار تکرار می شود، به همه کارگران ابلاغ کنید که قبل از ساعت هفت، با به سر داشتن کلاه ایمنی، در حیاط کارخانه حضور یابند تا توضیحات لازم داده شود. در صورت بارندگی، مشاهده هالی با چشم عریان (غیر مسلح) ممکن نیست و به همین خاطر کارگران را به سالن نهارخوری هدایت کنید تا از طریق نمایش فیلم با این پدیده شگفت آشنا شوند.

معاون خطاب به مدیر تولید: پیرو دستور جناب آقای رییس، ستاره دنباله دار هالو روز دوشنبه بالای کارخانه طلوع خواهد کرد. در صورت ریزش باران، کلیه کارگران را در ساعت هفت با کلاه ایمنی به سالن نهارخوری ببرید تا فیلم مستندی را درباره این نمایش عجیب که هر هفتاد و هشت سال یک بار در برابر چشمان عریان اتفاق می افتد، تماشا کنند!

مدیر تولید خطاب به ناظر: بنا بر درخواست آقای معاون، قرار است یک آدم هفتاد و هشت ساله هالو با کلاه ایمنی و بدن عریان ساعت هفت در نهارخوری کارخانه فیلم مستندی درباره امنیت در روزهای بارانی نمایش دهد!

ناظر خطاب به سرکارگر: همه کارگران بایستی روز دوشنبه ساعت هفت لخت و عریان در حیاط کارخانه جمع شوند و به آهنگ "بارون بارونه که برای رئیس هر هفتاد و هشت سال یک بار ستاره هلو می شود، هی" گوش کنن!

سرکارگر خطاب به کارگران: آقای رییس، روز دوشنبه هفتاد و هشت سالش می شود و قرار است ساعت هفت در حیاط کارخانه و سالن نهار خوری بزن و بکوب راه بیافته و گروه هالو پشمالو برنامه اجرا کنه. هر کس مایل بود می تونه برهنه بیاد ولی کلاه ایمنی لازمه!

  • مهدیه ...