دشمن شناسی

سوره توبه آیه 8: چگونه با مشرکان عهدشکن ، وفای به عهد توان کرد؟؟!!!! در صورتیکه آن ها بر شما ظفر یابند ، مراعات هیچ عهد و پیمان را نخواهند کرد و به زبان بازی ، شما را خوشنود می سازند!! در صورتی که در دل جز کینه شما ندارند و بیشتر آن ها فاسق و نابکارند!!!

دشمن شناسی

سوره توبه آیه 8: چگونه با مشرکان عهدشکن ، وفای به عهد توان کرد؟؟!!!! در صورتیکه آن ها بر شما ظفر یابند ، مراعات هیچ عهد و پیمان را نخواهند کرد و به زبان بازی ، شما را خوشنود می سازند!! در صورتی که در دل جز کینه شما ندارند و بیشتر آن ها فاسق و نابکارند!!!

مشخصات بلاگ
دشمن شناسی

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش در آ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
و آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

۲۳ مطلب با موضوع «متفرقه» ثبت شده است

به قول فامیل دور : من دیگه حرفی ندارم...!

 

 

روبرتو مارونی، وزیر ایتالیایی :

چطور از من میخواهید که قانون منع حجاب را امضا کنم در حالیکه مریم باکره در تمامی عکسها با حجاب است ؟!

  • مهدیه ...

چند ماه پیش یکی از دوستان گرامی از من خواستند که کتاب "بیشعوری" 1 خاویر کریمنت رو بخونم و نظرم رو بگم ... البته ترجیح دادم که به جای یک نظر کوتاه تبدیل به پست  اش کنم.

شما هم در موردش شنیدین یا خود کتاب رو خوندین ...

در ابتدا باید گفت این کتاب حدود 20 سال پیش نوشته شده ، برای همین شما نامی از بی شعوران عصر امروز نمی بینین !!!

اما کاملا مشخص و واضح هست که نویسنده (که خودش پزشک هست) به دلیل خلاء اخلاق در جامعه آمریکایی به نگاشتن این کتاب پرداخته ...

در ابتدای کتاب کریمنت، خوانندگان و نویسندگان (در باب بیشعوری می نویسند) و منتقدان کتاب رو هم در زمره بی شعوران قرار میده ... !

(که بنده در این مورد یاد ضرب المثل با حرف گربه سیاه، بارون نمیاد میفتم !!! ... یعنی نگران نباشین که جزو بی شعوران به حساب تون آورده !!!)

چون کریمنت اعتراف میکنه که خودش هم قبلا دچار مرض بی شعوری بوده و حالا خودش رو درمان کرده و مرکزی خصوصی تحت عنوان "ترک بیشعوری" (که تداعی کننده مرکز ترک اعتیاد هست) رو تاسیس کرده ...

البته تلاش ایشون قابل تحسین هست چون قطعا جزو معدود افرادی هست که قبول داره سبک زندگی آمریکایی جزو فاجعه بارترین سبک های زندگی بشری هست ...!

در واقع مرض بی شعوری در تعریف ایشون همون ترجمه رذیلت های اخلاقی در دین اسلام (و در واقع تمامی ادیان) به حساب میاد ...

رذیلت هایی چون تکبر، حسادت، کلاهبرداری، سوء استفاده، ریا، تعصب فکری بیجا، وقاحت، دروغ گویی، رابطه جنسی داشتن، مردم آزاری و  تمامی رفتارهای نفرت انگیزی که شخص از انجام اونها قلبا خوشحال هست. رذیلت هایی که تبدیل به هنجار میشن و این یعنی فاجعه ... یعنی افراد ، این رفتار ها رو به عنوان عرف در جامعه می پذیرند و تابوی اون شکسته میشه ...و نبایدها تبدیل به باید ها میشن!

(البته نکته مهم اینه که ما هم مبرّا از این رذیلت ها نیستیم ، گاها!)

 

گروهی از این افراد (در کتاب اول) قابل درمان هستند اما نویسنده در کتاب دوم به این نتیجه میرسه که برخی افراد دچار بیشعوری مطلق اند، هرگز قابل درمان نبوده و دوباره بعد از درمان به رویّه قبلی برمی گردند که در اینجا هم ناخودآگاه یاد آیه 108 سوره نحل افتادم:

 

أُولَٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ ۖ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ

اینان کسانى اند که خدا بر دل ها و گوش ها و دیدگانشان مهر نهاده است، از این رو نه بُرهانى را درک مى کنند و نه اندرزى را مى شنوند و نه نگاهى عبرت آمیز دارند. اینانند که از سراى آخرت بى خبرند.

در کل دغدغه بسیار مهم و بجای نویسنده که گاها با جملات طنزآمیز (و البته ترجمه بسیار خوب مترجم) همراه بوده، کتاب خوب و مفیدی رو ساخته که بسیاری رو متوجه ضعف اخلاقی شون کرده و متحول شدند...

برای مثال:

نقد به دولت و احزاب و گروه های سیاسی (به دلیل سیاسی کاری و دروغگویی) ، سنا و کنگره آمریکا (که این گروه رو جزو بیشعوران کیهانی به حساب میاره!) ،نقد به دستگاه قضایی آمریکا و به ویژه وکلا(به دلیل شیّادی و رواج بی عدالتی)، نقد به اداره مالیات بر درآمد (به دلیل زورگویی و کلاهبرداری از مردم) ، رسانه و مطبوعات (به دلیل تکبر، خودستایی، دروغگویی) و ... نمونه هایی از دغدغه های نویسنده در باب بیشعوری هستند ...

یا یک نمونه جالب از کلاس های "چگونه اعتماد به نفس خود را افزایش دهیم" ، که در واقع "چگونه با زبان بازی سر مردم کلاه بگذاریم " بود...

اما در ادامه :

دکتر کریمنت در پایان تعریف هر نوع از بیشعوری، مثالی میزنه از افراد ، گروه ها یا سازمان های تاثیرگذار ...

نکته جالب توجه برای من دو مثال از اونجلیستها و مارکسیست ها بود ...

اونجلیست ها (معروف به مسیحیت صهیونیستی) در آمریکا جمعیتی بالغ بر 70 میلیون هستند که بسیار به آخرالزمان تورات معتقد بوده و قدرت بسیار زیادی منجمله رسانه رو در دست دارند ... جالبه بدونین رای اکثریت اونجلیست ها در انتخابات اخیر آمریکا به ترامپ بود و بسیار از اون حمایت میکردند، و لوایح پیشنهادی یا قوانین اتخاذی ترامپ در راستای اهداف اونجلیست ها قرار داره ، که خاویر کریمنت از اونها به عنوان ابربیشعور یاد میکنه !!!

اما در مورد دومی، که خاویر کریمنت بیشعورتر از مارکسیست ها در دنیا سراغ نداره...! چون در پایان هر نوع از بیشعوری(در کتاب دوم) یک مثالی از مارکسیست ها میزنه چه شوروی یا کوبا ، چه متفکران و اساتید دانشگاهی مارکسیست و چه افرادی نظیر فیدل کاسترو ...!!!

من که در همین اواخر فیلم "چه" (ارنستو چه گوارای استیون سودربرگ) رو دیده بودم باعث بسی تعجب بود که چرا کاسترو ...!!

اما بعد یادم اومد خب فیدل یک مارکسیست بود اما یک مارکسیست انقلابی که با چه گوارا علیه امپریالیسم آمریکا قیام کرده و اونها رو از کوبا بیرون کردند و البته چه گوارا رو به دلیل ترس از صدور انقلاب کوبا به کشورهای اطراف، قبل از 40 سالگی کشتند ...

من به هیچ عنوان موافق نظریات مارکسیست ها نیستم ... اما به هر حال به انقلابی هایی نظیر کاسترو ، چه ، گاندی و ... احترام میگذارم گرچه تفکرات نادرست داشتند و مصون از اشتباه نبودند اما همین که برای استقلال کشورشون از یوغ استعمار و استثمار تلاش کردند ، جای بسی تامل هست ...

نویسنده، فیدل رو یک بیشعور اما فردی مثل چرچیل رو بزرگ و قابل احترام میدونه !!!

این دیپلمات انگلیسی که چه کمک هایی به روباه پیر در اهداف استعماری اش داشته ...!!!

این شد که بنده فهمیدم قضاوت نویسنده این کتاب هم کمی نم کشیده و شاید هنوز گردی از بیشعوری (با تمامی نکات مفید و آموزنده کتاب و تجربیات خوب و شخصی اش) در وجود اون هست...!

البته ...

با ذکر این نکته که شاید بعضی نظریاتش در طول این سال ها تغییر کرده باشه و آدمی پخته تر و کاملتر شده باشه ... نظیر همه ما !

_______________________________________________________________________

1. مترجم کتاب مجبور به انتخاب این عبارت برای ترجمه عبارت مورد نظر نویسنده شده ، البته بسیاری از اطرافیان کریمنت به انتخاب همچین واژه ای نقد داشتند که اخلاق رعایت نشده و واژه تابو هست اما به هر حال نویسنده معتقده که گزینش همچین عبارتی در تاثیرگذاری و تحول شخص کمک بیشتری میکنه !!!

 

 

 

  • مهدیه ...

محمّد رسول الله صلی الله علیه و آله:

انا و علی ابوا هذه الامة...
من و علی پدران این امت هستیم ...!

 

سالروز تولد پدر معنوی و آسمانی هممون مبارک ...!

 


ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنید
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنید

معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش



بزم است و رقص است و طرب مطرب نوایی ساز کن
در مقدم او بهترین تصنیف را آواز کن

مجنون بوی لیلی ام در کوی او جایم کنید
همچون غلام خانه اش زنجیر در پایم کنید

 

نوری به چشم دوستان خاری به چشم دشمنان
می سوزم از سودای او این شعله را افزون کنید

چندان که خون اندر سبو از روح جانم می رود
ای عاشقان از قلب من پیمانه ها پر خون کنید

 

  • مهدیه ...

یه روز پاییزی سرد

امروز هوا ابری و دریا آروم بود ...

    چقدر تنها نشستن و ساعت ها  به دریا خیره شدن رو دوست دارم ... ساعت ها غرق تو افکارت ... مخصوصا روزایی که دریا طوفانیه ...و منم عاشق دریای طوفانی... فوق العاده است ... انگار اندرون پر تلاطم من با این دریای طوفانی تعادل برقرار میکنه ... خیلی عجیبه باطن پرتلاطم اما ظاهری خونسرد ...

داشتم فکر میکردم وضعیت روحی آدما چقدر شبیه به دریا می مونه ...

دریا، روزی آرام و صبور و روزی دهنده و روزی دیگه طوفانی و دهشتناک و نابود کننده ...

یه روز خیلی خوب و گرم و صمیمی هستی ... یه روز بداخلاق که با زبونت آدما رو می بلعی ...!

گاهی اوقات خسته از این تناقض و سردرگمی ... اما بیشتر که فکر میکنی می بینی تغییر، مستلزم اینه که آدما زیاد با خودشون کلنجار برن ... کلنجاری بین تخیل و اندیشه ، بین فکر و عمل ، بین گناه و صواب، زیبایی و زشتی ... تشکیک و دودلی ...

نگاهم به این جمله ناب از شهید آوینی میفته:

"جاذبه خاک به ماندن می خواند و آن عهد باطنی به رفتن، عقل به ماندن میخواند و عشق به رفتن ، و این هر دو را خدا آفریده است تا وجود انسان در آوارگی و حیرت میان عقل و عشق معنا شود!!"

و آدمیزاد همیشه در وادی حیرت سیر میکنه ... روزی خسته و رنجور از تمامی دنیا و انسان ها و روزی دیگه احساس عشق به زیبایی های دنیا و آفرینشش ...!

  تمامی زیبایی ها در تناقض هاست ... روزی حالت خوش هست و روزی ناخوش ... روزی درمانده و روزی دستگیر ... روزی گناهکار و روزی معصوم ...!

تو همین کلنجاری هاست که کم کم شکل میگیری ... کامل و کامل تر میشی ...

لیلی هم برات قصه های زیادی داره ... انقدر متنوع و متفاوت ...

نمیدونم در آینده چه قصه هایی برام نوشته شده :

رشته ای بر گردنم افکنده دوست ... می برد هر جا که خاطرخواه اوست

 

 اما در پایان وادی حیرت، باید خود لیلی باشی ...

مثل روزی که مجنون به دم در خونه لیلی میره و در میزنه و میگه منم، در رو باز کن ... هیچ جوابی نمیشونه ... ناراحت و مستاصل برمیگرده ... دیر زمانی نیست که برمیگرده و این بار وقتی در میزنه و لیلی میپرسه چه کسی هست ؟ اینبار جواب میده : توام !!!

و اینجاست که در خانه لیلی به روی مجنون باز میشه ...!

و من مجنون وار همچنان پشت در خانه لیلی ... و چقدر باید صبور بود ... وقتی که اذن دخول میخوای و جوابی شنیده نمیشه ... و اونوقت با خودت زمزمه میکنی:

لایق وصل تو که من نیستم *** اذن به یک لحظه نگاهم بده

و باز جمله ای دیگه از شهید آوینی :

"آرمان خواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست، پس برای جانبازی در راه آرمان ها یاد بگیر که در این سیاره رنج صبورترین انسان ها باشی...!"

 

صبوری کن ... صبوری ... تا سیمرغ شدن خیلی راه مونده ... تغییر کن ... حیران و سرگردان بین قصه ها باش تا به وقتش !!

ابلیس هم نخودی این قصه هاست! تا به آدم شدن من و تو کمک کنه ... تا پازل خدا رو برای لیلی شدن من و تو کامل کنه ! باید ابلیسی می بود تا نمایش نامه "الست بربّکم ، قالوا بلی " به اجرا در میومد ...

و خدا خواست که اینگونه باشد ... آفرینش تو در حیرت!

 

 

  • مهدیه ...

 

هنوز بعد از گذشت (نزدیک به) یک ماه برام سخته که بخوام بنویسم از پیشمون رفتی ... اصلا دست و دلم نمی رفت به نوشتن ...!

درسته رفتنت بدجور داغی گذاشت رو دل هممون ... اما تمیز و بی دردسر رفتی دوست من !!!

اینقدر خوب زندگی کردی که همه به جایگاهت غبطه میخوردن ... !!!

منو بعد سال ها دوری از عروسی های امروزی، کشوندی به مراسم ازدواجت چون واقعا امام زمان پسند برگزارش کردی ... ماه عسل رفتی کربلا و کفنی خریدی و ...  هنوز سالگرد ازدواجتون نرسیده بود....!

وای خدایا ...!

...

...

...

نمیخوام خیلی تراژیکش کنم ...!

همبازی دوران کودکی من ...!

یادته با تو و "س" (داداشت) میرفتیم دنبال گنج تو باغ های پشت خونه مامان بزرگم...!  چقدر خوش می گذشت ... هنوز لحن صدا و خنده هات تو گوشمه ...!

رستوران بازی با گلهای باغتون ...!!!

فوتبال میزدیم و همیشه هم از "س" می باختیم ...!!!

بعد اون وقت بین خواهر و برادر بحث می شد و من همیشه طرف تو رو میگرفتم و کلی سر "س" بیچاره غر میزدم ...!!!

بعد بزرگ شدیم و سه نفری شدیم هم دانشکده ای ...!!!

بحث هامون جدی و بزرگانه شد...!!! دغدغه هامون عوض شد ...!!!

بعدش تو ازدواج کردی و از این دیار رفتی ...!! مادرت همیشه چشم انتظارت بود تا بهش سر بزنی ...!!

آخرین دفعه خیلی منتظرت بود ولی دیگه برنگشتی ... مادرت آروم نمی گیره ... یه کاری کن آروم بشه ....!!

دیگه نمیتونم تو چشمای "س" نگاه کنم ... میگه کمرش شکسته ...!!!

اوووووووووف ...!!

اما با همه این اوصاف، شنیدم اونجا اوضاعت خیلی روبراهه ... هوای ما رو هم داشته باش ...!

و با تمام وجود بهت میگم :

 

تولد دوباره ات مبارک دوست خوب من ...!

منتظرم باش !

  • مهدیه ...

 

تو مسیری تاریک قدم میزدم و همه چی برام گنگ بود عین کسی که چشماش تار میبینه و گوشاش نمی شنوه... با خودم فکر میکردم : " باورم نمیشه ... چقدر این بیماری شایع شده ... تو این دوره و زمونه ، خیلی کم پیش میاد کسی جون سالم به در ببره ... وای خدای من ... منم سالهاست دچارش شدم ... اما به علایمش دقت نکرده بودم ... یکی می گفت فقط معجزه است که می تونه به داد مردم این شهر برسه ... حالا چیکار می شد کرد ؟!

پر از ترس و دلهره و خجالت و شرم ... مردم که از کنارم رد می شدن انگار از نگاهم میخوندن که بیمارم ... با حالت شماتت بهم خیره میشدن ... نگاهشون قابل تحمل نبود ... مگه چیکار کرده بودم ؟!

وقتی با جزئیات بیشتری پیش رفتم ، دیدم حق دارن ... چون منم بارها همین نگاه شماتت گونه رو نسبت به بقیه داشتم ... چی شده که حالا این حرکات منو ناراحتم میکنه ...!

شاید حقم بود ... با خودم گفتم:

یادت نمیاد اون موقع که راحت چیزی رو در مورد شخصی که خودت ندیده بودی، باور میکردی ، تازه یه چیزم بهش اضافه میکردی و به بغل دستی ات میگفتی ...!

حالا که بیماری ات اینطور اوج گرفته ... و شدی عین جزامی ها ... به فکر افتادی ...

نفس لوامه دم گوشم: با آبروی چند نفر بازی کردی ..؟ چرا جواب نمیدی؟!  نمی تونی صحبت کنی ؟ نمیخوای حرفی بزنی و مثلا از خودت دفاع کنی ؟!! اصلا چه طوری میخوای دفاع کنی ؟! مگه خودت همین فرصت رو به دیگران دادی تا از خودشون دفاع کنن ؟!

این حرف من همیشه آویزه گوشت باشه که:

دختر جون ، باغچه هر کی رو بیل بزنی بالاخره توش دو تا کرم پیدا میشه ...!

آدما اکثرا خاکستری هستن و تو هم از این قاعده مستثنی نیستی ... آدم سفید یا سیاه مطلق کم هست!!

نه الکی شخصی رو مقدس اردبیلی کن که جای خدا بپرستی اش ... نه اینکه تا یه خطایی ازش دیدی بذاری کنار شمر ذی الجوشن ...!

حالا اگرم یه حرکت اشتباهی از شخصی دیدی تو بوق و کرنا نکن ... تو که شیعه علی هستی ، یادت رفت که علی علیه السلام می گفت اگه کسی رو دیدی گناه کرده فردا به چشم گناه کار بهش نگاه نکن ، شاید که شب قبلش توبه کرده باشه ...!

متاسفانه تو بیماری ... قلبت بیماره ... ذهنت بیماره ... روح ات بیماره ... با خودت چی کار کردی ؟!  که هیچ راهی نمونده جز معجزه ... !

برو توبه کن ...!

خدا که همیشه راه تقلب برا بنده هاش میذاره ... شب های قدر داره میاد ...برو توبه کن که شاید خدا ببخشه ...

اما وای بر تو که اینقدر حق الناس به گردنت هست...!

اونم زمانی بفهمی که نامه عملت دستت هست و توش نوشته زناکار...!!!!!!!!!!!!

خدایا آخه من کی .... این کارو کردم که خودم خبر ندارم ...!!!!!!!!!!!!

چطور ممکنه ...؟!

همون موقع یکی هس که میاد کنار دستت و آروم زیر لب میگه : این روایت یادته که میگفت: الغیبة اشدّ من الزّنا ...

تفسیرش خیلی ساده است ... (تو خلوت)زانی و زانیه وقتی به این کار دست میزنن هر دو راضی هستن به این کار ... تازه شایدم بعدش توبه کنن ...و آبروشون محفوظ بمونه ...

اما عیب دیگران رو گفتن سبب آبرو ریزی هست که هرگز نمیشه جمعش کرد ... وای بر شما که غیبت که هیچ ، اینقدر به هم افترا و تهمت1 زدید ... بعد نشستین و مثلا تو دعای ندبه خوندین :

این قاطع حبائل الکذب و الافترا ...!

چیه ؟ فکرشم نمیکردی که خودتم مشمول همین بخش باشی کذّاب ...!

 

این جملات عین پتکی بود که بر فرق سر بنده فرود میومد و من هیچ جوابی نداشتم که به خودم! بدم ... همه چی از توهمات ذهن و قلب بیمارم شروع شد که خوب تربیتشون نکرده بودم ... جلا نداده بودم .. پیش گیری نکردم و حالا رسیده بود به اینجا ...

رسیده بود به دعای ابو حمزه ثمالی که وقت سحر میخوندم:

خدای من

هر زمان گفتم که آماده و مهیا شوم و برای نماز برابرت ایستادم و راز دل با تو گفتم ... در وقت نماز خواب خفیفی بر من افکندی ... و از دلم، حال مناجات خود را ربودی ...

و چرا هر وقت گویم درونم خوب شد و نزدیک است همنشین توبه کاران باشم، برایم یک گرفتاری رخ دهد که قدمم بلغزد و حائل گردد میان من وخدمتت ای مولایم ...!

شاید از درگاهت مرا راندی و و چون دیدی حق ات را سبک شمارم پس دورم کردی ...

و شاید مرا در مقام دروغ گویان یافتی و دورم انداختی ...

یا شاید دیدی شکرگذار نعمت هایت نیستم پس محرومم ساختی

یا دیدی از غافلانم از در رحمتت ناامیدم کردی ...

یا شاید دیدی که هم انس مجالس بیگانگانم ، مرا با آنها گذاشتی...

یا شاید به جرم و گناهم کیفرم دادی ...

 *******************************

اینا رو گفتم تا یادمون باشه وقتی اتفاق ناگواری تو زندگی برامون پیش میاد ، از خدا ناراحت میشیم و میگیم مگه چی کار کردم که همچین بلایی بایستی سرم میومد ... دزدی کردم... مال مردم رو خوردم ... جنایت کردم ... زنا کردم ...؟!

آره شاید هیچ کدوم رو مرتکب نشده باشی اما به توهمات ذهن و قلب بیمارت توجه کن ...

تا شاید از رستگاران باشی!

بیاین منصفانه قضاوت کنیم ...!

همین یک گناه که در ماه رضمان ترک شود، مارا بس ...!

 

______________________________________________________________

1. همین موضوع "افترا" توسط یه سری توهمات اذهان بیمار، برای یکی از دوستان صمیمی بنده رخ داده که اصلا بعد از این همه مدت ،هنوزم این حرف ها رو نمی تونم هضم کنم ...

خواهشا تو این شب ها براش دعا کنین تا بتونه رفع اتهام کنه ... و برای تمامی قلب های بیمارمون که نادانسته یا دانسته با آبروی مردم بازی می کنیم ...

تازه اینجاست که به عمق فاجعه پی بردم ...!!!

  • مهدیه ...

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

 

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

 

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی

 

ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار
هشدار که آرامش ما را نخراشی

 

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی

 

 

 

 

  • مهدیه ...


بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست . و هر سال رستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی!!!!!
 

 یا مولانا یا صاحب الزمان ... ادرکنی

به امید ظهور مولایمان که صد البته نزدیک است ...

  • مهدیه ...

سوره غافر آیه 17:

الیوم تجزی کلّ نفس بما کسبت لا ظلم الیوم انّ الله سریع الحساب

روزی که هر کسی به موجب آنچه انجام داده است کیفر می یابد امروز ستمی نیست براستی که خدا به سرعت حسابرسی می کند.

 

معنای قرآن رو که می خونی ... بعضی قسمت ها خدا بدجوری تهدید میکنه ... که آدم تو دلش خالی میشه ... منطقا اینه که باید خوب حساب ببری ... ولی از اون جایی که خدا در قرآن گفته:

" الانسان انّه ظلوما جهولا " ...

بشر ستمکار و نادان هست ... می دونست که پی به عواقب کارهایی که میکنه نمی بره... متاسفانه ...!

اما با خدا همیشه یه راهی هست ...!

قشنگیش زمانیه که شب 5 شنبه بشه و بچه شیعه دعای کمیلی که امیر ملک کلام به شاگردش سفارشش رو کرده، بگیره دستش  ...

و ...

بعد از اون همه سوگندی که به عظمت خداوند میخوره ... اللّهم بجبروتک الّتی غلبت بها کلّ شیء ...،

و درخواست عفو و بخششی که داره ... اللّهم اغفر لی الذّنوب الّتی تهتک العصم ...،

و ستارالعیوبی خداوند ... اللّهم و لا تفضحنی بخفیّ ما الطّلعت من سرّی ...،

و اینکه به غیر از خدا چه می شود داشت ... الهی و ربّی من لی غیرک ...،

و اینکه امتحان تو بر من لازم هست ... و الزمنی حکمک و بلاوک ...،

و بر سخت پریشانی من رحم کن ... ارحم شدّة ضرّی و ضعف بدنی و رقّة جلدی...،

و عاجزم از اینکه آتش را بر من مسلط کنی ... اتسلّط النار علی وجوه خرّت لعظمتک ساجده...،

و ناملایمات و حوادث آخرت رو ... و جلیل وقوع المکاره فیها ...،

و شکایت من از تمام گرفتاری ها ... و لما منها اضجّ و ابکی ...،

و استغاثه ام به خداوند ... الهی یا غایة آمال العارفین و یا غیاث المستغیثین ...،

و سوگند خداوند بر پر کردن آتش دوزخ ... ان تملاها من الکافرین من الجنّة و النّاس اجمعین ...،

و ....

 معجزه در انتهاست که اتفاق میفته ... همون تناقض دوست داشتنی (که تو دعای عرفه هم مثالش رو آوردم)...!!!

جایی که همیشه حال من منقلب میشه :

یا سریع الرضا1 ... اغفر لمن یا یملک الّا الدعا.. فانّک فعّال لما تشاء.. یا من اسمه دوا و ذکره شفا و طاعته غنی.. ارحم ماله الرّجا و و سلاحه البکاء

ای خدای زودگذر .. بیامرز کسی را که جز دعا چیزی ندارد که براستی تو انجام دهی هر آن چه را که بخواهی .. ای کسی که نامش دواست و یادش شفاست و طاعتش توانگری است .. ترحم فرما بر کسی که سرمایه اش امید و ساز و برگش گریه و  زاری است

همون خدایی  که بنده اش رو از روی دوست داشتن تهدید میکنه ...

این چوب دوست داشتنی خداوند ...!!!

 

______________________________________________________________________

1. اگر بندگان گناهکارم بدانند که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم از شدت شوق می میردند.

میزان الحکمه

 

 

  • مهدیه ...

اول از همه ... 

از مرد های جامعه و بسیاری از مخاطبان نوشته هام عذرخواهی میکنم ... جسارت نشه ...

اما ای کاش خودتون هم کمکی به این وضعیت هم جنس هاتون میکردین ... !!!

 

نشسته بودم کنار دوستم تا یه سری عکسا رو بزنم رو دی وی دی ... فامیلشون یه دختر خانم 9 ساله بود که البته بیشتر از سنّش نشون می داد (کلا بین دهه ی هفتاد و هشتادی ها گم میشیم ...!!!)... از من خوشش اومده بود ... شروع کرد به نشون دادن کلیپ های بعضا لوسی که رایج شده بین مردم ... که توجه ما رو سمت خودش جلب کنه  ... و منم برای اینکه تو ذوق بچه نخوره، داشتم زورکی و با اکراه تمام، به کلیپ ها نگاه میکردم که قبلا هم دیده بودم ...!

محتوای کلیپ ها :

یه سری دختر ، پسر بیکار که رو آوردن به یه سری جنگولک بازی ...((ببخشین که از این واژگان استفاده میکنم ...!!) البته بخشی از این مربوط میشه به همون بیکاری ای که اشاره داشتم که بحثش جداست اما به قول حضرت علی: با کار کردن فکر خودت رو مشغول نگه دار، وگرنه این فکرت هست که تو رو به خودش مشغول میکنه)

البته ما هم گاهی اوقات بیکار میشیم ...اما این نمیتونه توجیهی برای انجام این کار ها باشه ..!

به هر حال ...

هیچ وقت چهره اون پسره ایرانی یادم نمیره که با کلی آرایش و البته با حجمی از ریش و سبیل!! عین یه دختر خانم لباس پوشیده بود و قر می داد ...!!!! که مثلا دور همی بخندیم یه کم ...!

اولش به خاطر قری که میداد خنده ام گرفت ...(آخه استعداد ما ایرانیا منو کشته ...!!!) اما بعدش خیلی برا خودمون متاسف شدم ... !

با خودم گفتم چی شد اون همه غیرتی که مردای ایرونی داشتن  ...مثل زمان جنگ که سه تا شهید دادیم برای آوردن جنازه یه دختر ایرانی از اون ور شط ...!!!

البته غیرت ... نه صرفا سر ناموس ...!

آخه خیلی ها غیرت رو ناقص معنی می کنن ...اما به نظر من :

مرد با غیرت اونیه که اول از همه سر خودش غیرت داشته باشه ...! بعد سر ناموسش ... !!

داشتم فکر میکردم که اون پسر چطور به خودش اجازه میداد با خودش این کار رو بکنه ... چه بر سرش اومده ...!1

این ها قرار بود همسرانی باشن که دختران سرزمین من برای لحظه ای با اون ها بودن ... در دلشون قند آب بشه ... کسانی که با افتخار بگیم مرد سرزمین من2 ... مرد من ...!

همونایی که وقتی با سبیل و صدای کلفت!! خانم خونشون رو صدا میزدن : ضعیفه ...!!! خانم سر به زیر داشت هم از سر احترام ... هم از سر عشق ...!

همونی که از غیرت، اسم خانومش هم صدا نمیزد میگفت: منزل ... یا مادر بچه ها ... یا عیال یا ...!!!

اما چطور میشه که الان کلیپ خودشون و ناموسشون رو برای هم بلوتوث میکنن و هرهر به بی غیرتی خودشون میخندن ...!!

واقعا بغض داره ... من که یه خانم هستم (به ...) اعتراض داشته باشم ...!

اصلا انتهای این کار و حرکات سخیف چی میخواد بشه ... که چی ؟؟؟؟

یوم الحساب هم وقتی نشونش بدن به این ادا و اطوارهاش افتخار میکنه؟!! ... میخواد  ملائکه واسش لایک کنن ...؟!!!

ای کاش زمان دیدن و پخش کردن اینها ، یه ذره به شخصیت و شرافت خودمون هم نگاهی بندازیم !

اگه خودمون این کلیپ ها رو نمی سازیم اما می بینیم کلّی هم خوشمون میاد و برای بقیه هم میفرستیم ... یعنی این بی غیرتی رو تائید کردیم ...!

 

کاش کمی بهمون بر بخوره ...!

(دوستان راه حل دارین بفرمایین ...)

_____________________________________________________________________

1. حق دارن که میگن ایران رو آندلوسیزه کردن ... تاریخ اسلام رو بخونین ... تاریخ آندلس زمانی که دست مسلمونا بود و چطور از چنگشون در آوردن ...! چی بلایی بر سر مردهاش اومده بود ...!

 

2. خیلی جالبه یه سرچ بکنین تو گوگل : مرد سرزمین من ... ببینین چی میاد !

  • مهدیه ...