دشمن شناسی

سوره توبه آیه 8: چگونه با مشرکان عهدشکن ، وفای به عهد توان کرد؟؟!!!! در صورتیکه آن ها بر شما ظفر یابند ، مراعات هیچ عهد و پیمان را نخواهند کرد و به زبان بازی ، شما را خوشنود می سازند!! در صورتی که در دل جز کینه شما ندارند و بیشتر آن ها فاسق و نابکارند!!!

دشمن شناسی

سوره توبه آیه 8: چگونه با مشرکان عهدشکن ، وفای به عهد توان کرد؟؟!!!! در صورتیکه آن ها بر شما ظفر یابند ، مراعات هیچ عهد و پیمان را نخواهند کرد و به زبان بازی ، شما را خوشنود می سازند!! در صورتی که در دل جز کینه شما ندارند و بیشتر آن ها فاسق و نابکارند!!!

مشخصات بلاگ
دشمن شناسی

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش در آ پروانه شو پروانه شو

هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
و آنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو

چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خدا» ثبت شده است

 

 


من طلبنی وجدنی ... و من وجدنی عرفنی... و من عرفنی احبنی ... و من احبنی عشقنی ... و من عشقنی عشقه... و من عشقه قتله و من قتله فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته...

 

پروردگار متعال به بندگانش میفرماید:

هر کس مرا طلب کند مرا می یابد ... و هر که مرا بیابد مرا می شناسد.. و هر که مرا بشناسد مرا دوست دارد... و هر که مرا دوست بدارد عاشقم می شود ... و آن که عاشقم شود عاشقش می شوم و هر که را که عاشقش بشوم او را می کشم و هر کس را بکشم خون بهای او به گردن من است و هر کس خون بهایش به گردنم باشد من خودم خون بهای او خواهم بود ...!

 


به همین گونه است که حسین علیه السلام را ثارالله میخوانند ...!

و راه او همین گونه است هر آنکه خواهد حسینی باشد ...

راه او راه عاشوراست ...

و واقعه عاشورا فهم نفهمیدن های روزگار است ...

فهم عباس بودن و زینبی بودن است ...

فهم تبری جستن از دشمنان خدا و تحت ولایت امام امروز  بودن است...

فهم مدافعین حریم ولایت است ...

فهم ندای هل من ناصر ینصرنی امام امروز است...

 

خوش به حال عباس های امروز (شهید حججی ها) که ندای امام شان را  لبیک گفتند ... امامی که عباس میخواهد برای بازگشتن ... عباس میخواد برای عاشقی کردن...

و رمز این عاشقی سربند " کلنا عباسک یا زینب" است ...!

 

 و اینجاست که عاشورا کلیدواژه ظهور می شود ...!

 

 

 

 

  • مهدیه ...

یه روز پاییزی سرد

امروز هوا ابری و دریا آروم بود ...

    چقدر تنها نشستن و ساعت ها  به دریا خیره شدن رو دوست دارم ... ساعت ها غرق تو افکارت ... مخصوصا روزایی که دریا طوفانیه ...و منم عاشق دریای طوفانی... فوق العاده است ... انگار اندرون پر تلاطم من با این دریای طوفانی تعادل برقرار میکنه ... خیلی عجیبه باطن پرتلاطم اما ظاهری خونسرد ...

داشتم فکر میکردم وضعیت روحی آدما چقدر شبیه به دریا می مونه ...

دریا، روزی آرام و صبور و روزی دهنده و روزی دیگه طوفانی و دهشتناک و نابود کننده ...

یه روز خیلی خوب و گرم و صمیمی هستی ... یه روز بداخلاق که با زبونت آدما رو می بلعی ...!

گاهی اوقات خسته از این تناقض و سردرگمی ... اما بیشتر که فکر میکنی می بینی تغییر، مستلزم اینه که آدما زیاد با خودشون کلنجار برن ... کلنجاری بین تخیل و اندیشه ، بین فکر و عمل ، بین گناه و صواب، زیبایی و زشتی ... تشکیک و دودلی ...

نگاهم به این جمله ناب از شهید آوینی میفته:

"جاذبه خاک به ماندن می خواند و آن عهد باطنی به رفتن، عقل به ماندن میخواند و عشق به رفتن ، و این هر دو را خدا آفریده است تا وجود انسان در آوارگی و حیرت میان عقل و عشق معنا شود!!"

و آدمیزاد همیشه در وادی حیرت سیر میکنه ... روزی خسته و رنجور از تمامی دنیا و انسان ها و روزی دیگه احساس عشق به زیبایی های دنیا و آفرینشش ...!

  تمامی زیبایی ها در تناقض هاست ... روزی حالت خوش هست و روزی ناخوش ... روزی درمانده و روزی دستگیر ... روزی گناهکار و روزی معصوم ...!

تو همین کلنجاری هاست که کم کم شکل میگیری ... کامل و کامل تر میشی ...

لیلی هم برات قصه های زیادی داره ... انقدر متنوع و متفاوت ...

نمیدونم در آینده چه قصه هایی برام نوشته شده :

رشته ای بر گردنم افکنده دوست ... می برد هر جا که خاطرخواه اوست

 

 اما در پایان وادی حیرت، باید خود لیلی باشی ...

مثل روزی که مجنون به دم در خونه لیلی میره و در میزنه و میگه منم، در رو باز کن ... هیچ جوابی نمیشونه ... ناراحت و مستاصل برمیگرده ... دیر زمانی نیست که برمیگرده و این بار وقتی در میزنه و لیلی میپرسه چه کسی هست ؟ اینبار جواب میده : توام !!!

و اینجاست که در خانه لیلی به روی مجنون باز میشه ...!

و من مجنون وار همچنان پشت در خانه لیلی ... و چقدر باید صبور بود ... وقتی که اذن دخول میخوای و جوابی شنیده نمیشه ... و اونوقت با خودت زمزمه میکنی:

لایق وصل تو که من نیستم *** اذن به یک لحظه نگاهم بده

و باز جمله ای دیگه از شهید آوینی :

"آرمان خواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست، پس برای جانبازی در راه آرمان ها یاد بگیر که در این سیاره رنج صبورترین انسان ها باشی...!"

 

صبوری کن ... صبوری ... تا سیمرغ شدن خیلی راه مونده ... تغییر کن ... حیران و سرگردان بین قصه ها باش تا به وقتش !!

ابلیس هم نخودی این قصه هاست! تا به آدم شدن من و تو کمک کنه ... تا پازل خدا رو برای لیلی شدن من و تو کامل کنه ! باید ابلیسی می بود تا نمایش نامه "الست بربّکم ، قالوا بلی " به اجرا در میومد ...

و خدا خواست که اینگونه باشد ... آفرینش تو در حیرت!

 

 

  • مهدیه ...

 

تو مسیری تاریک قدم میزدم و همه چی برام گنگ بود عین کسی که چشماش تار میبینه و گوشاش نمی شنوه... با خودم فکر میکردم : " باورم نمیشه ... چقدر این بیماری شایع شده ... تو این دوره و زمونه ، خیلی کم پیش میاد کسی جون سالم به در ببره ... وای خدای من ... منم سالهاست دچارش شدم ... اما به علایمش دقت نکرده بودم ... یکی می گفت فقط معجزه است که می تونه به داد مردم این شهر برسه ... حالا چیکار می شد کرد ؟!

پر از ترس و دلهره و خجالت و شرم ... مردم که از کنارم رد می شدن انگار از نگاهم میخوندن که بیمارم ... با حالت شماتت بهم خیره میشدن ... نگاهشون قابل تحمل نبود ... مگه چیکار کرده بودم ؟!

وقتی با جزئیات بیشتری پیش رفتم ، دیدم حق دارن ... چون منم بارها همین نگاه شماتت گونه رو نسبت به بقیه داشتم ... چی شده که حالا این حرکات منو ناراحتم میکنه ...!

شاید حقم بود ... با خودم گفتم:

یادت نمیاد اون موقع که راحت چیزی رو در مورد شخصی که خودت ندیده بودی، باور میکردی ، تازه یه چیزم بهش اضافه میکردی و به بغل دستی ات میگفتی ...!

حالا که بیماری ات اینطور اوج گرفته ... و شدی عین جزامی ها ... به فکر افتادی ...

نفس لوامه دم گوشم: با آبروی چند نفر بازی کردی ..؟ چرا جواب نمیدی؟!  نمی تونی صحبت کنی ؟ نمیخوای حرفی بزنی و مثلا از خودت دفاع کنی ؟!! اصلا چه طوری میخوای دفاع کنی ؟! مگه خودت همین فرصت رو به دیگران دادی تا از خودشون دفاع کنن ؟!

این حرف من همیشه آویزه گوشت باشه که:

دختر جون ، باغچه هر کی رو بیل بزنی بالاخره توش دو تا کرم پیدا میشه ...!

آدما اکثرا خاکستری هستن و تو هم از این قاعده مستثنی نیستی ... آدم سفید یا سیاه مطلق کم هست!!

نه الکی شخصی رو مقدس اردبیلی کن که جای خدا بپرستی اش ... نه اینکه تا یه خطایی ازش دیدی بذاری کنار شمر ذی الجوشن ...!

حالا اگرم یه حرکت اشتباهی از شخصی دیدی تو بوق و کرنا نکن ... تو که شیعه علی هستی ، یادت رفت که علی علیه السلام می گفت اگه کسی رو دیدی گناه کرده فردا به چشم گناه کار بهش نگاه نکن ، شاید که شب قبلش توبه کرده باشه ...!

متاسفانه تو بیماری ... قلبت بیماره ... ذهنت بیماره ... روح ات بیماره ... با خودت چی کار کردی ؟!  که هیچ راهی نمونده جز معجزه ... !

برو توبه کن ...!

خدا که همیشه راه تقلب برا بنده هاش میذاره ... شب های قدر داره میاد ...برو توبه کن که شاید خدا ببخشه ...

اما وای بر تو که اینقدر حق الناس به گردنت هست...!

اونم زمانی بفهمی که نامه عملت دستت هست و توش نوشته زناکار...!!!!!!!!!!!!

خدایا آخه من کی .... این کارو کردم که خودم خبر ندارم ...!!!!!!!!!!!!

چطور ممکنه ...؟!

همون موقع یکی هس که میاد کنار دستت و آروم زیر لب میگه : این روایت یادته که میگفت: الغیبة اشدّ من الزّنا ...

تفسیرش خیلی ساده است ... (تو خلوت)زانی و زانیه وقتی به این کار دست میزنن هر دو راضی هستن به این کار ... تازه شایدم بعدش توبه کنن ...و آبروشون محفوظ بمونه ...

اما عیب دیگران رو گفتن سبب آبرو ریزی هست که هرگز نمیشه جمعش کرد ... وای بر شما که غیبت که هیچ ، اینقدر به هم افترا و تهمت1 زدید ... بعد نشستین و مثلا تو دعای ندبه خوندین :

این قاطع حبائل الکذب و الافترا ...!

چیه ؟ فکرشم نمیکردی که خودتم مشمول همین بخش باشی کذّاب ...!

 

این جملات عین پتکی بود که بر فرق سر بنده فرود میومد و من هیچ جوابی نداشتم که به خودم! بدم ... همه چی از توهمات ذهن و قلب بیمارم شروع شد که خوب تربیتشون نکرده بودم ... جلا نداده بودم .. پیش گیری نکردم و حالا رسیده بود به اینجا ...

رسیده بود به دعای ابو حمزه ثمالی که وقت سحر میخوندم:

خدای من

هر زمان گفتم که آماده و مهیا شوم و برای نماز برابرت ایستادم و راز دل با تو گفتم ... در وقت نماز خواب خفیفی بر من افکندی ... و از دلم، حال مناجات خود را ربودی ...

و چرا هر وقت گویم درونم خوب شد و نزدیک است همنشین توبه کاران باشم، برایم یک گرفتاری رخ دهد که قدمم بلغزد و حائل گردد میان من وخدمتت ای مولایم ...!

شاید از درگاهت مرا راندی و و چون دیدی حق ات را سبک شمارم پس دورم کردی ...

و شاید مرا در مقام دروغ گویان یافتی و دورم انداختی ...

یا شاید دیدی شکرگذار نعمت هایت نیستم پس محرومم ساختی

یا دیدی از غافلانم از در رحمتت ناامیدم کردی ...

یا شاید دیدی که هم انس مجالس بیگانگانم ، مرا با آنها گذاشتی...

یا شاید به جرم و گناهم کیفرم دادی ...

 *******************************

اینا رو گفتم تا یادمون باشه وقتی اتفاق ناگواری تو زندگی برامون پیش میاد ، از خدا ناراحت میشیم و میگیم مگه چی کار کردم که همچین بلایی بایستی سرم میومد ... دزدی کردم... مال مردم رو خوردم ... جنایت کردم ... زنا کردم ...؟!

آره شاید هیچ کدوم رو مرتکب نشده باشی اما به توهمات ذهن و قلب بیمارت توجه کن ...

تا شاید از رستگاران باشی!

بیاین منصفانه قضاوت کنیم ...!

همین یک گناه که در ماه رضمان ترک شود، مارا بس ...!

 

______________________________________________________________

1. همین موضوع "افترا" توسط یه سری توهمات اذهان بیمار، برای یکی از دوستان صمیمی بنده رخ داده که اصلا بعد از این همه مدت ،هنوزم این حرف ها رو نمی تونم هضم کنم ...

خواهشا تو این شب ها براش دعا کنین تا بتونه رفع اتهام کنه ... و برای تمامی قلب های بیمارمون که نادانسته یا دانسته با آبروی مردم بازی می کنیم ...

تازه اینجاست که به عمق فاجعه پی بردم ...!!!

  • مهدیه ...

سوره غافر آیه 17:

الیوم تجزی کلّ نفس بما کسبت لا ظلم الیوم انّ الله سریع الحساب

روزی که هر کسی به موجب آنچه انجام داده است کیفر می یابد امروز ستمی نیست براستی که خدا به سرعت حسابرسی می کند.

 

معنای قرآن رو که می خونی ... بعضی قسمت ها خدا بدجوری تهدید میکنه ... که آدم تو دلش خالی میشه ... منطقا اینه که باید خوب حساب ببری ... ولی از اون جایی که خدا در قرآن گفته:

" الانسان انّه ظلوما جهولا " ...

بشر ستمکار و نادان هست ... می دونست که پی به عواقب کارهایی که میکنه نمی بره... متاسفانه ...!

اما با خدا همیشه یه راهی هست ...!

قشنگیش زمانیه که شب 5 شنبه بشه و بچه شیعه دعای کمیلی که امیر ملک کلام به شاگردش سفارشش رو کرده، بگیره دستش  ...

و ...

بعد از اون همه سوگندی که به عظمت خداوند میخوره ... اللّهم بجبروتک الّتی غلبت بها کلّ شیء ...،

و درخواست عفو و بخششی که داره ... اللّهم اغفر لی الذّنوب الّتی تهتک العصم ...،

و ستارالعیوبی خداوند ... اللّهم و لا تفضحنی بخفیّ ما الطّلعت من سرّی ...،

و اینکه به غیر از خدا چه می شود داشت ... الهی و ربّی من لی غیرک ...،

و اینکه امتحان تو بر من لازم هست ... و الزمنی حکمک و بلاوک ...،

و بر سخت پریشانی من رحم کن ... ارحم شدّة ضرّی و ضعف بدنی و رقّة جلدی...،

و عاجزم از اینکه آتش را بر من مسلط کنی ... اتسلّط النار علی وجوه خرّت لعظمتک ساجده...،

و ناملایمات و حوادث آخرت رو ... و جلیل وقوع المکاره فیها ...،

و شکایت من از تمام گرفتاری ها ... و لما منها اضجّ و ابکی ...،

و استغاثه ام به خداوند ... الهی یا غایة آمال العارفین و یا غیاث المستغیثین ...،

و سوگند خداوند بر پر کردن آتش دوزخ ... ان تملاها من الکافرین من الجنّة و النّاس اجمعین ...،

و ....

 معجزه در انتهاست که اتفاق میفته ... همون تناقض دوست داشتنی (که تو دعای عرفه هم مثالش رو آوردم)...!!!

جایی که همیشه حال من منقلب میشه :

یا سریع الرضا1 ... اغفر لمن یا یملک الّا الدعا.. فانّک فعّال لما تشاء.. یا من اسمه دوا و ذکره شفا و طاعته غنی.. ارحم ماله الرّجا و و سلاحه البکاء

ای خدای زودگذر .. بیامرز کسی را که جز دعا چیزی ندارد که براستی تو انجام دهی هر آن چه را که بخواهی .. ای کسی که نامش دواست و یادش شفاست و طاعتش توانگری است .. ترحم فرما بر کسی که سرمایه اش امید و ساز و برگش گریه و  زاری است

همون خدایی  که بنده اش رو از روی دوست داشتن تهدید میکنه ...

این چوب دوست داشتنی خداوند ...!!!

 

______________________________________________________________________

1. اگر بندگان گناهکارم بدانند که چقدر مشتاق توبه و بازگشت آنان هستم از شدت شوق می میردند.

میزان الحکمه

 

 

  • مهدیه ...

 

وقت زیادی به اذان نمونده !!!

امشب شب آرزوهاست !!

نمیدونم تو دل شما ها چی میگذره ؟!! و از خدا چی میخواین؟؟!!

اما خدا هم به هر کسی به اندازه معرفتش میده!!!

چقدر خسته شدم از بس تو  صفحات کسایی رفتم که از غم و غصه و نامردی و خیانت و مرگ و قبر ...حرف زدن !!!

نمیگم خودم غصه نداشتم و ندارم ، منم مثل شمام با 1000 تا آرزو اما باور کنین تا نگاهتونو عوض نکنین هیچ معجزه ای اتفاق نمیفته!!

و هر روز عادت .... عادت .... و عادت .... و چه زیبا امیر ملک کلام گفته که :

" هر که دو روزش یکی باشد باخته است !!!!"

اما......

معجزه یعنی خودم .... یعنی خودت...!!

اونوقت ببین خدا برات چقدر مایه میذاره !!!

 

ناراحتی ؟؟؟!!

 

وضو بگیر دو رکعت نماز عشق بخون !!!!

و چه زیبا لسان الغیب میگه:

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

                                       غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

 

میگن خدا به بنده هاش میگه اگه بدونین چقدر دوستتون دارم ، قالب تهی میکنین!!!

چرا ما به به دنیا(که حضرت امیر میگه: بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی وفاست!!) و آدماش اینقدر راحت اعتماد میکنیم اما به خدا که قرن هاست خدایی میکنه اعتماد نمیکنیم !!!

 

تو دعای امشبتون همه رو یاد بیارین حتی آدم بدا رو !!!!

اونا انقدر وضع عبودیتشون بده که حتی توفیق دعا کردنم ندارن!!!

مثل امام زمانتون باشین که عاشق همه است بی چشمداشت!!!

 

آرزومند آرزوهاتون .......

 

 

  • مهدیه ...

 

 

  • مهدیه ...

منتخبی از دعای عرفه امام حسین علیه السلام

 

انّ مرادک من آن تتعرّف الیّ فی کلّ شیء حتیّ لا اجهلک

مقصود تو از من این است که خود را از وجود هر چیز به من بشناسانی تا نادان به تو نمانم!!

 

کیف یرجی سواک و انت ما قطعت الاحسان

چطور می شود به غیر تو امیدوار بود و حال آنکه تو قطع احسان نکردی!!

 

ماذا وجد من فقدک و ما الذّی فقد من وجدک لقد خاب من رضی دونک بدلا

چه دارد آنکه تو را ندارد ؟! و چه ندارد آنکه تو را دارد؟!

مسلما تهی دست باشد آنکه به جای تو چیز دیگری پسندد!!

 

  • مهدیه ...